خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

247

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

شود و محتمل دائم نباشد و بر اين اساس اوسط تكرار شود . بيان اين بحث ، در آينده به تفصيل خواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى . اصل سوم اگر اعتبار وصف موضوع فقط در يك مقدمه باشد ، در نتيجه اين اعتبار ساقط خواهد شد . اما اگر در هردو مقدمه باشد ، نتيجه هم برحسب وصف موضوع است . توضيح اين كه اگر اعتبار وصف ، فقط مخصوص صغرى باشد ، مانند هر نايمى ( انسان خوابيده ) ساكن است مادامى كه نايم است . وصف اصغر مستلزم حمل اوسط است و از ارتفاع لازم ارتفاع ملزوم لازم مىآيد . بنابراين از بين رفتن سكون و آرامش مستلزم ارتفاع خواب است . در كبرى ، هرگاه حكم اكبر بر ذات اوسط باشد ، ممكن است آن حكم در وقت از بين رفتن وسط اوسط باشد كه در اين صورت مستلزم از بين رفتن وصف اصغر است . مثلا مىگوييم : « هر ساكنى متحرك است به امكان » ، در اين قضيه حكم اكبر بر اصغر در وقت از بين رفتن وصف است ، زيرا حمل متحرك بر نايم ( خوابيده ) در وقتى است كه صفت نوم و خواب مرتفع شده باشد . بنابراين ، برحسب وصف اصغر صادق نيست ، اما برحسب ذات صادق است . اما اگر اعتبار وصف ، مخصوص كبرى باشد ، اكبر در صورتى براى اوسط وجود دارد كه وصف وجود داشته باشد و اين در نتيجه ساقط است . پس اعتبار اين شرط نيز ساقط است . مانند هر حيوانى نايم است و هر نايمى ساكن است تا وقتى كه نايم است . پس هر حيوانى ساكن است و نمىتوانيم بگوييم : « مادامى كه حيوان است . » اما هرگاه دو مقدمه به حسب وصف باشد ، نتيجه هم به حسب وصف خواهد بود . زيرا وصف اصغر مستلزم وصف اوسط است و آن مستلزم حكم اكبر است . و لازم لازم ، لازم خواهد بود . پس حكم اكبر لازم وصف اصغر است . مثلا مىگوييم : هر نايمى ساكن است ، مادامى كه نايم است . هيچ‌ساكنى متحرك نيست ، مادامى كه ساكن است . پس هيچ نايمى متحرك نيست ، مادامى كه نايم است . اصل چهارم اگر جهت مقدمه ، ضرورى يا دائم به حسب وصف باشد ، جهت نتيجه نيز همين‌گونه